شهرت و اعتبارِ فراگیری که بهسببِ مهارت یا دستاوردی چشمگیر به دست آمده است.
مثالهای طبیعی
Her research brought her renown beyond her own discipline.
پژوهشهایش برایِ او شهرتی فراتر از حوزهٔ تخصصیِ خودش به ارمغان آورد.
The chef achieved international renown for her inventive cooking.
آن سرآشپز بهخاطرِ آشپزیِ خلاقانهاش به شهرتی جهانی رسید.
Despite early renown, his work gradually faded from public memory.
با وجودِ شهرتِ زودهنگام، آثارِ او بهتدریج از حافظهٔ عمومی محو شدند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً بارِ مثبت دارد و با notoriety به معنایِ بدنامی فرق میکند؛ در کاربردِ عادی حرفِ تعریف یا جمع نمیگیرد.
