تصمیم یا اعلام صریح مبنی بر کنارگذاشتن یک حق، باور، ادعا یا تعهد.
مثالهای طبیعی
Her renunciation of violence reopened the peace talks.
اعلامِ دستکشیدن او از خشونت باعث شد گفتوگوهای صلح از سر گرفته شود.
The lawyer submitted a written renunciation of the inheritance.
وکیل سند کتبی انصراف از ارث را ارائه کرد.
His public renunciation of the movement surprised longtime supporters.
اعلام علنیِ کنارهگیری او از آن جنبش، هواداران قدیمی را غافلگیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً با of میآید تا مشخص شود فرد از چه چیزی دست میکشد یا صرفنظر میکند.
