برای بهتر شدن کار، چیدمان افراد، وظایف یا اشیا را تغییر دادن.
مثالهای طبیعی
The manager reorganized the support team.
مدیر ساختار تیم پشتیبانی را عوض کرد.
Could we reorganize the files by date?
میتوانیم فایلها را بر اساس تاریخ دوباره مرتب کنیم؟
They plan to reorganize their weekly meetings.
آنها قصد دارند برنامهٔ جلسههای هفتگی را دوباره ساماندهی کنند.
نکتهٔ کاربردی
reorganize the team یعنی تغییر ساختار گروه و لزوماً به معنی جایگزینی اعضا نیست.
