با هدف جبران آسیب، بازسازی اعتماد یا ترمیم چیزی که صدمه دیده است.
مثالهای طبیعی
The committee proposed reparative steps after the dispute.
کمیته پس از اختلاف، گامهایی برای جبران آسیبهای ایجادشده پیشنهاد کرد.
A sincere apology can be reparative for a damaged relationship.
عذرخواهی صمیمانه میتواند به ترمیم یک رابطهٔ آسیبدیده کمک کند.
Reparative programmes aim to address earlier injustice.
برنامههای جبرانی میکوشند بیعدالتیهای گذشته را برطرف کنند.
نکتهٔ کاربردی
reparative بر اصلاحِ آسیبِ ایجادشده تمرکز دارد؛ اما preventive به پیشگیری از آسیب پیش از وقوع آن مربوط است.
