معنی ۱neutral · 88%
از کار نادرست خود صادقانه پشیمان بودن یا چنین پشیمانیای نشان دادن، همراه با تمایل به جبران.
مثالهای طبیعی
The repentant official admitted that he had lied.
آن مقامِ پشیمان اعتراف کرد که دروغ گفته است.
She sounded genuinely repentant after the argument.
پس از مشاجره، از لحن او پیدا بود که واقعاً پشیمان است.
His repentant expression reassured the injured family.
حالت پشیمانِ چهرهٔ او به خانوادهٔ آسیبدیده اطمینان خاطر داد.
نکتهٔ کاربردی
repentant فرد یا نگرش او را توصیف میکند؛ repentance اسمِ احساس پشیمانی و تعهد به تغییر است.
