پیامدی غیرمستقیم و معمولاً زیانبار که در پی یک اقدام یا رویداد پدید میآید.
مثالهای طبیعی
The closure could have serious repercussions for local employment.
تعطیلی آن مجموعه ممکن است پیامدهای جدی برای اشتغال محلی داشته باشد.
Its announcement triggered repercussions across the region.
اعلام آن خبر پیامدهایی در سراسر منطقه به دنبال داشت.
Quitting suddenly may have repercussions you cannot foresee.
ترک ناگهانیِ کار ممکن است عواقبی داشته باشد که نتوانید پیشبینی کنید.
نکتهٔ کاربردی
repercussions اغلب از نتیجهٔ فوری فراتر میروند و آثار زنجیرهای دارند؛ برخلاف یک اثر مستقیم و ساده.
