عمل یا فرایند دوباره گفتن، انجام دادن یا رخ دادن چیزی
مثالهای طبیعی
Repetition helps me remember new words.
تکرار به من کمک میکند واژههای تازه را به خاطر بسپارم.
We learned the melody through repetition.
ما آن آهنگ را با تکرار یاد گرفتیم.
The repetition of these points wasted time.
تکرار این نکات وقت را تلف کرد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی repetition به فرایند کلی اشاره دارد، معمولاً بدون a/an به کار میرود.
