دارای تکرار آنقدر زیاد و غیرضروری که خستهکننده یا ملالآور میشود.
مثالهای طبیعی
The introduction becomes repetitious after the third paragraph.
مقدمه از پاراگراف سوم به بعد بیشازحد تکراری میشود.
She found the assembly work painfully repetitious.
او کارِ خط مونتاژ را بهشدت تکراری و خستهکننده میدانست.
The tune sounded repetitious despite its catchy opening.
با وجود شروعِ گیرا، آهنگ بیشازحد تکراری به گوش میرسید.
نکتهٔ کاربردی
repetitious معمولاً از تکرارِ افراطی انتقاد میکند؛ repetitive در توصیف الگوهای تکرارشونده میتواند خنثیتر باشد.
