معنی ۱formal · 88%
با نارضایتی و اندوه از شرایطی شکایت کردن که بهآسانی نمیتوان تغییرشان داد.
مثالهای طبیعی
She repined at the unfair terms of her dismissal.
او از شرایط ناعادلانهٔ اخراجش گلایه میکرد.
Do not repine over opportunities you have already lost.
برای فرصتهایی که از دست دادهای، مدام حسرت نخور.
For years he repined about his remote posting.
او سالها از مأموریتش در منطقهای دورافتاده شکایت میکرد.
نکتهٔ کاربردی
ادبی یا قدیمی است و معمولاً بدون مفعول مستقیم، با at، over یا about به کار میرود.
