معنی ۱neutral · 89%
مقداری را که مصرف یا کم شده دوباره تأمین یا پر کردن.
مثالهای طبیعی
The staff replenish the shelves every morning.
کارکنان هر روز صبح قفسهها را دوباره پر میکنند.
We replenished our water bottles at the campsite.
ما در محل اردو بطریهای آبمان را دوباره پر کردیم.
Monthly contributions gradually replenished the emergency fund.
واریزهای ماهانه بهتدریج موجودی صندوق اضطراری را دوباره تأمین کرد.
نکتهٔ کاربردی
Replenish به جبران کاهش یک ذخیره اشاره دارد؛ refill بیشتر روی پر کردن مجدد یک ظرف تأکید میکند.
