معنی ۱neutral · 88%
فعالیتِ جمعآوری و ارائهٔ خبر یا اطلاعات دیگر
مثالهای طبیعی
Accurate reporting depends on careful fact-checking.
گزارشدهی دقیق به راستیآزماییِ دقیق واقعیتها وابسته است.
Her reporting from the region won several awards.
گزارشگری او از آن منطقه چندین جایزه دریافت کرد.
Financial reporting must follow the new accounting rules.
گزارشگری مالی باید از مقررات جدید حسابداری پیروی کند.
نکتهٔ کاربردی
`Reporting` بر فعالیت یا رویه تمرکز دارد؛ `report` یک سند، پخش یا گزارش مشخص است.

