معنی ۱formal · 88%
مربوط به کار خبرنگار یا شیوهٔ گزارشگریِ دقیق و مبتنی بر واقعیت.
مثالهای طبیعی
Her reportorial instincts uncovered contradictions in the testimony.
شم خبرنگاری او تناقضهای موجود در شهادت را آشکار کرد.
The prose felt more reportorial than reflective.
نثر بیشتر حالت گزارشگرانه داشت تا تأملی.
The memoir includes reportorial detail from the trial.
این خاطرات شامل جزئیات گزارشگرانهای از دادگاه است.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در انگلیسی آمریکایی رایج است؛ هم به کار خبرنگاران و هم به سبک نگارش واقعگرا اشاره میکند.
