معنی ۱formal · 88%
حالتِ آرامش، سکون و آسودگیِ بیتشویش.
مثالهای طبیعی
The portrait shows her face in repose.
پرتره، چهرهٔ او را در حالتی آرام و آسوده نشان میدهد.
By evening, the harbor settled into quiet repose.
تا هنگامِ غروب، بندر در آرامشی خاموش فرو رفت.
The poem sets the city’s noise against rural repose.
شعر، هیاهویِ شهر را در برابرِ آرامشِ روستا قرار میدهد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً جایگزینی ادبی برایِ rest یا calm است، نه واژهٔ روزمره برایِ خواب. با فعلِ repose اشتباه نشود.
