شیوهای که شخص یا چیزی در کلمات، تصاویر یا رسانهای دیگر نشان داده، توصیف یا ارائه میشود
مثالهای طبیعی
The film offers a complex representation of rural life.
فیلم بازنمایی پیچیدهای از زندگی روستایی ارائه میکند.
This chart is a simplified representation of the network.
این نمودار بازنمایی سادهشدهای از شبکه است.
Several representations of the event appear in the exhibition.
چند بازنمایی از رویداد در نمایشگاه دیده میشود.
نکتهٔ کاربردی
برای نام بردن از چیزی که بازنمایی میشود از `representation of + noun` استفاده کنید.
