نارضایتی یا سرزنشی که بهسببِ خطا یا رفتاری نادرست متوجهِ کسی میشود.
مثالهای طبیعی
Her voice carried reproach when the promise was broken.
وقتی آن وعده زیرِ پا گذاشته شد، لحنِ او سرزنشآمیز بود.
He listened without reproach as his sister explained.
او بیآنکه خواهرش را ملامت کند، به توضیحاتش گوش داد.
The mediator’s conduct was beyond reproach throughout the negotiations.
رفتارِ میانجی در سراسرِ مذاکرات فراتر از هر سرزنشِ موجهی بود.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحِ beyond reproach بارِ مثبتِ قوی دارد: دلیلی موجه برایِ ملامت وجود ندارد. این معنا گاهی در اشاره به یک گفتهٔ سرزنشآمیز شمارشپذیر هم میشود.
