معنی ۱formal · 90%
ابراز نارضایتی و محکومیت شدید اخلاقی نسبت به کسی یا چیزی.
مثالهای طبیعی
The mayor’s remarks drew widespread reprobation.
اظهارات شهردار موج گستردهای از محکومیت و نکوهش به دنبال داشت.
Her reprobation of the scheme was unmistakable.
محکومیت شدید آن طرح از سوی او کاملاً آشکار بود.
Despite public reprobation, the decision remained unchanged.
با وجود نکوهش عمومی، آن تصمیم تغییری نکرد.
نکتهٔ کاربردی
اسمی رسمی و غیرقابلشمارش است و با probation یا مجازات قانونی هممعنا نیست.
