معنی ۱formal · 88%
چیز یا شرطی که برای رسیدن به هدف یا انجام کاری ضروری است.
مثالهای طبیعی
Relevant experience is a requisite for this position.
تجربهٔ مرتبط یکی از پیشنیازهای این موقعیت شغلی است.
The guide listed the requisites for winter camping.
راهنما ملزومات اردو زدن در زمستان را فهرست کرده بود.
Fluency is not always a requisite for enrolment.
تسلط کامل به زبان همیشه شرط لازم ثبتنام نیست.
نکتهٔ کاربردی
requisite بهعنوان اسم رسمی و شمارشپذیر است؛ وقتی صفت باشد به معنای «لازم و ضروری» است.
