لغو رسمی یا بیاثرکردن یک توافق، دستور یا تصمیم.
مثالهای طبیعی
The buyer requested rescission of the purchase agreement.
خریدار درخواست فسخ قرارداد خرید را داد.
The agency announced the rescission of its earlier directive.
آن سازمان لغو دستورالعمل قبلی خود را اعلام کرد.
Following rescission, both parties returned the payments received.
پس از فسخ قرارداد، هر دو طرف مبالغی را که دریافت کرده بودند پس دادند.
نکتهٔ کاربردی
در زبان حقوقی و اداری به کار میرود؛ برای فرایند معمولاً غیرقابلشمارش است، اما چند اقدام فسخ جداگانه را میتوان شمرد.
