از چیزی که ناعادلانه یا توهینآمیز به نظر میرسد دلخور و خشمگین بودن
مثالهای طبیعی
He resents being excluded from meetings.
او از اینکه به جلسهها دعوت نمیشود دلخور است.
She resented the criticism more than she admitted.
او بیش از آنچه اعتراف میکرد از انتقاد ناراحت شده بود.
I do not resent her for getting promoted.
من از اینکه او ترفیع گرفته دلخوری ندارم.
نکتهٔ کاربردی
پس از resent اسم یا شکل -ing میآید: I resent being ignored. این فعل از dislike شدیدتر است و معمولاً دلخوری پایدار را میرساند.
