احساس ماندگار خشم و دلخوری از اینکه کسی با شما ناعادلانه رفتار کرده است.
مثالهای طبیعی
She felt resentment toward colleagues who received special treatment.
او از همکارانی که رفتار ویژهای با آنها میشد، احساس رنجش داشت.
Years of unequal responsibilities created deep resentment.
سالها تقسیم نابرابر مسئولیتها رنجش عمیقی ایجاد کرده بود.
Public resentment over the cuts continued to grow.
نارضایتی و رنجش عمومی از کاهش بودجه همچنان بیشتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
Resentment معمولاً بهتدریج شکل میگیرد و ادامه مییابد؛ anger ممکن است واکنشی بسیار فوری باشد.
