معنی ۱neutral · 86%
ساکن یا مقیمِ یک مکان مشخص، بهویژه برای مدت طولانی.
مثالهای طبیعی
Resident families reported higher transport costs.
خانوادههای ساکن منطقه از افزایش هزینههای رفتوآمد خبر دادند.
Resident guests may use the pool after closing.
مهمانان مقیم میتوانند پس از ساعت تعطیلی از استخر استفاده کنند.
The park has a resident population of foxes.
این پارک جمعیتی از روباههای ساکن دارد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی معمولاً پیش از اسم میآید؛ a resident بهعنوان اسم به فرد ساکن اشاره میکند.
