معنی ۱neutral · 89%
مصمم و استوار ماندن برای رسیدن به هدف، با وجود دشواری یا فشار.
مثالهای طبیعی
She remained resolute despite criticism from her opponents.
او با وجود انتقاد مخالفانش همچنان مصمم ماند.
The resolute volunteers continued searching through the night.
داوطلبان بااراده تمام شب به جستوجو ادامه دادند.
His voice became more resolute as the meeting progressed.
هرچه جلسه پیشتر میرفت، لحن صدایش قاطعتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
Resolute به ارادهٔ پایدار و هدفمند اشاره دارد، نه صرفاً مخالفتی سریع یا سرسختانه.
