تصمیمی قاطع برای انجامدادن یا انجامندادن کاری
مثالهای طبیعی
My resolution is to exercise three times weekly.
تصمیم من این است که هفتهای سه بار ورزش کنم.
She kept her resolution to avoid checking email late.
او به تصمیمش برای چکنکردن ایمیل در ساعات دیرهنگام پایبند ماند.
Several resolutions failed because they were too ambitious.
چند تصمیم شکست خوردند چون بیش از حد بلندپروازانه بودند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی برای تعهدهای شخصی، بهویژه تصمیمهایی که حوالی سال نو گرفته میشوند، رایج است.

