عزم راسخ برای انجام کاری با وجود سختیها
مثالهای طبیعی
Her resolve grew stronger after each failed attempt.
پس از هر تلاش ناموفق، عزم او قویتر میشد.
The volunteers showed remarkable resolve during the crisis.
داوطلبان در بحران ارادهای ستودنی نشان دادند.
He maintained his resolve to finish his degree.
او عزمش را برای گرفتن مدرک دانشگاهی حفظ کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم معمولاً غیرقابلشمارش است؛ برای قصد کاری ساختار resolve to + infinitive میآید، اما resolve a dispute فعل است.
