فردی که برای حل مشکل یا پایان دادن به اختلاف راهحلی پیدا میکند.
مثالهای طبیعی
Maya became a trusted conflict resolver at work.
مایا در محیط کار به فردی معتمد برای حل اختلافها تبدیل شد.
The resolver listened carefully before proposing terms.
میانجی پیش از پیشنهاد دادنِ شرایط توافق با دقت گوش داد.
Teachers trained as resolvers helped students reach agreement.
معلمانی که برای حل اختلاف آموزش دیده بودند، به دانشآموزان کمک کردند به توافق برسند.
نکتهٔ کاربردی
resolver بهتنهایی در اشاره به شخص کمتر از problem solver یا mediator رایج است؛ ترکیبها نقش شخص را روشن میکنند.
