کسی را بهدلیل ویژگیها، تواناییها یا دستاوردهایش تحسین کردن
مثالهای طبیعی
I respect her for her honesty.
من بهخاطر صداقتش به او احترام میگذارم.
Players respect the coach's experience.
بازیکنان به تجربهٔ مربی احترام میگذارند.
Students respected him for treating everyone fairly.
دانشآموزان بهدلیل رفتار منصفانهاش با همه، برای او احترام قائل بودند.
نکتهٔ کاربردی
`Respect` شخص یا چیز را مستقیماً بهعنوان مفعول میگیرد.

