ویژگیِ مقبول، آبرومند یا شایستهٔ تأیید شمرده شدن از نگاه جامعه.
مثالهای طبیعی
The business brought the family greater respectability.
آن کسبوکار برای خانواده اعتبار و آبروی اجتماعیِ بیشتری به همراه آورد.
The candidate sought an appearance of respectability.
نامزد انتخابات میکوشید ظاهری آبرومند و قابلقبول از خود نشان دهد.
Respectability shaped expectations of dress and behaviour.
معیارهای آبرومندی اجتماعی بر انتظارها از پوشش و رفتار افراد اثر میگذاشتند.
نکتهٔ کاربردی
respectability ممکن است صرفاً به ظاهر و هنجارهای اجتماعی مربوط باشد؛ داشتن جایگاه اجتماعی لزوماً نشاندهندهٔ درستکاری واقعی نیست.
