از نظر اجتماعی پذیرفتنی، شایسته یا سزاوار احترام.
مثالهای طبیعی
She earned a respectable salary in her first job.
او در اولین شغلش حقوق آبرومندی میگرفت.
The team achieved a respectable third place.
تیم به رتبهٔ سوم قابلقبولی رسید.
He comes from a respectable local family.
او از خانوادهای خوشنام در همین منطقه است.
نکتهٔ کاربردی
respectable میتواند به معنای نسبتاً خوب و قابلقبول باشد، نه لزوماً عالی.
