معنی ۱formal · 88%
هوا را به درون ریهها کشیدن و بیرون دادن.
مثالهای طبیعی
The hikers struggled to respire in the thin mountain air.
کوهنوردان در هوای رقیق کوهستان بهسختی نفس میکشیدند.
She sat quietly and respired beneath the trees.
او بیصدا زیر درختان نشسته بود و نفس میکشید.
It became difficult to respire inside the smoke-filled room.
نفسکشیدن در اتاق پُر از دود سخت شد.
نکتهٔ کاربردی
بیرون از متنهای زیستشناسی، رسمی یا ادبی است؛ breathe در گفتار روزمره طبیعیتر است.
