دورهای کوتاه از آسودگی یا استراحت در میان شرایط دشوار، طاقتفرسا یا ناخوشایند.
مثالهای طبیعی
The volunteers finally enjoyed a respite from their exhausting shifts.
داوطلبان سرانجام فرصتی پیدا کردند تا از شیفتهای فرسایندهشان نفسی تازه کنند.
A brief respite allowed the hikers to regain their strength.
استراحتی کوتاه به کوهنوردان امکان داد نیروی خود را بازیابند.
Without respite, the noise continued well into the morning.
سروصدا بیهیچ وقفهای تا پاسی از صبح ادامه داشت.
نکتهٔ کاربردی
respite تسکینی موقت است و به پایان قطعیِ دشواری اشاره ندارد؛ در عبارت without respite معنی «بیوقفه» میدهد.
