بازگرداندن مال به شخص یا گروهی که از نظر قانونی مالک آن است.
مثالهای طبیعی
The court ordered restitution of the stolen paintings.
دادگاه دستور داد نقاشیهای دزدیدهشده به صاحبان قانونیشان بازگردانده شوند.
Families sought restitution of land taken decades earlier.
خانوادهها خواستار بازپسگیری زمینهایی شدند که دههها پیش از آنها گرفته شده بود.
Restitution may take years when ownership records are incomplete.
اگر اسناد مالکیت ناقص باشند، بازگرداندن اموال ممکن است سالها طول بکشد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا هدف بازگرداندن خودِ مال یا حق مالکیت است، نه صرفاً پرداخت پول به عنوان جبران خسارت.
