کمککننده به بازیابیِ نیرو، انرژی یا احساس تندرستی و آرامش.
مثالهای طبیعی
A restorative walk helped her recover after the long shift.
پیادهرویِ نیروبخش پس از شیفت طولانی به بهبود حالش کمک کرد.
An afternoon nap proved surprisingly restorative.
چرت بعدازظهر برخلاف انتظار حسابی به او نیرو داد.
His colleagues recommended a restorative weekend away from email.
همکارانش پیشنهاد کردند آخر هفتهای را دور از ایمیلها بگذراند تا تجدید قوا کند.
نکتهٔ کاربردی
restorative دربارهٔ چیزی است که به فرد برای بازیابی توان کمک میکند؛ برای شیئی که قابلیت تعمیر دارد، restorable مناسب است.
