معنی ۱neutral · 90%
بازگرداندن چیزی به وضعیت پیشین، بهتر یا قابلاستفاده
مثالهای طبیعی
Workers restored the old theatre to its original condition.
کارگران تئاتر قدیمی را به وضعیت اولیهاش بازگرداندند.
The technician restored the files from a backup.
تکنسین فایلها را از نسخهٔ پشتیبان بازیابی کرد.
Electricity was restored after the storm passed.
پس از عبور طوفان، برق دوباره برقرار شد.
نکتهٔ کاربردی
`Restore` بر بازگرداندن چیزی به وضعیت، کارکرد، سطح یا دسترسپذیریِ پیشین دلالت دارد.
