توانایی کنترل احساسات، واکنشها یا رفتار خود، بهویژه در موقعیتی دشوار
مثالهای طبیعی
She showed remarkable restraint during the heated meeting.
او در جلسهٔ پرتنش خویشتنداری چشمگیری نشان داد.
Officials urged both sides to exercise restraint.
مقامها از هر دو طرف خواستند خویشتنداری کنند.
His restraint prevented the argument from escalating further.
خویشتنداری او مانع تشدید بیشتر مشاجره شد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی غیرقابلشمارش است و بر خودکنترلی آگاهانه تأکید دارد، نه محدودیت بیرونی.
