بهوجودآمده در نتیجهٔ یک عمل، رویداد یا ترکیب چند عامل.
مثالهای طبیعی
The resultant delays forced us to postpone the launch.
تأخیرهای حاصل از آن ما را مجبور کردند راهاندازی را عقب بیندازیم.
Heavy rainfall and the resultant flooding damaged several homes.
بارندگی شدید و سیلاب ناشی از آن به چند خانه آسیب زد.
Engineers calculated the resultant force on the bridge.
مهندسان نیروی برآیندِ وارد بر پل را محاسبه کردند.
نکتهٔ کاربردی
resultant در فیزیک در ترکیب resultant force معنای تخصصیِ «برآیند» دارد. در نثر عمومی معمولاً the resultant damage طبیعیتر از resultant result است.
