معنی ۱formal · 89%
ازسرگرفتهشدن فعالیت یا خدمتی پس از توقف یا وقفه.
مثالهای طبیعی
The resumption of train services relieved commuters.
ازسرگیری خدمات قطار، خیال مسافران روزانه را آسوده کرد.
Negotiators announced a resumption of peace talks.
مذاکرهکنندگان از ازسرگیری گفتوگوهای صلح خبر دادند.
After the rain, the match’s resumption was delayed again.
پس از باران، ازسرگیری مسابقه دوباره به تأخیر افتاد.
نکتهٔ کاربردی
resumption به شروع دوباره اشاره دارد؛ در جملهٔ کامل میتوان گفت negotiations resumed. در عنوانها و متن رسمی resumption of رایج است.
