مردد یا کممیل به بیان آزادانهٔ افکار، احساسات یا اطلاعات خود.
مثالهای طبیعی
The witness remained reticent about what she had seen.
شاهد همچنان تمایلی نداشت دربارهٔ آنچه دیده بود چیزی بگوید.
The director grew reticent when asked about future plans.
مدیر هنگام پاسخ به پرسشهایی دربارهٔ برنامههای آینده محتاطتر و کمحرفتر شد.
His normally talkative brother was unusually reticent after the announcement.
برادرِ معمولاً پرحرفش پس از آن اعلام خبر، بهشکل غیرعادی کمحرف شده بود.
نکتهٔ کاربردی
reticent مخصوص خودداری از بازگو کردن است؛ reluctant معنای گستردهترِ بیمیلی به انجام دادن هر کار را دارد.
