معنی ۱formal · 87%
دارای آرایشی شبیه شبکهای از خطهای متصل به یکدیگر.
مثالهای طبیعی
The illustrator traced the leaf’s reticular veins.
تصویرگر رگبرگهای شبکهای برگ را ترسیم کرد.
Under magnification, the tissue showed a reticular pattern.
بافت زیر بزرگنمایی الگویی شبکهمانند داشت.
A reticular motif connected the shapes across the print.
نقشی مشبک، شکلها را در سراسر طرح چاپی به هم پیوند میداد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در نوشتههای علمی و فنی برای توصیف شکل استفاده میشود و معمولاً درجهبندی ندارد.
