کاهش مخارج، دامنهٔ عملیات یا تعداد کارکنان بهمنظور صرفهجویی و مقابله با فشار مالی.
مثالهای طبیعی
The board announced a period of retrenchment after heavy losses.
هیئتمدیره پس از زیانهای سنگین، دورهای از کاهش هزینهها و فعالیتها را اعلام کرد.
Government retrenchment led to fewer public services.
کاهش مخارج دولت باعث شد خدمات عمومی کمتری ارائه شود.
Workers feared retrenchment as orders continued to fall.
با ادامهٔ کاهش سفارشها، کارگران نگران تعدیل نیرو بودند.
نکتهٔ کاربردی
retrenchment معمولاً بر عقبنشینی از مخارج و عملیات موجود تأکید دارد؛ restructuring ممکن است صرفاً تغییر شیوهٔ سازماندهی باشد.
