معنی ۱formal · 89%
بازگشت به وضعیتی پیشین و معمولاً نامطلوبتر، به جای ادامهٔ پیشرفت.
مثالهای طبیعی
The decade brought economic retrogression rather than recovery.
آن دهه بهجای بهبود، پسرفت اقتصادی به همراه داشت.
Campaigners feared retrogression in legal protections.
کنشگران از عقبگرد در حمایتهای قانونی نگران بودند.
Without oversight, the reforms risk retrogression.
بدون نظارت، این اصلاحات در معرض خطر پسرفت قرار میگیرند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی و معمولاً غیرقابلشمارش است که بیشتر دربارهٔ شرایط اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی به کار میرود.
