معطوف به مرور رویدادهای گذشته یا تحلیل اطلاعاتِ مربوط به چیزهایی که پیشتر رخ دادهاند.
مثالهای طبیعی
The gallery opened a retrospective exhibition of her photographs.
گالری نمایشگاهی مرورگونه از عکسهای او برگزار کرد.
Their retrospective analysis used ten years of hospital records.
تحلیل گذشتهنگر آنها بر دادههای دهسالهٔ بیمارستان تکیه داشت.
The committee’s judgment was retrospective rather than predictive.
داوری کمیته ناظر به گذشته بود، نه پیشبینیکنندهٔ آینده.
نکتهٔ کاربردی
retrospective با prospective متفاوت است: اولی به دادهها یا آثار پیشین مینگرد و دومی به رویدادها و پیامدهای آینده مربوط میشود.
