معنی ۱neutral · 85%
پس از مدتی جدایی دوباره دور هم جمع شدن یا کسانی را به هم رساندن
مثالهای طبیعی
The missing child was reunited with her parents.
کودک گمشده دوباره به پدر و مادرش پیوست.
We hope to reunite next summer.
امیدواریم تابستان آینده دوباره همدیگر را ببینیم.
The charity reunited several families after the evacuation.
مؤسسهٔ خیریه پس از تخلیهٔ منطقه چند خانواده را دوباره به هم رساند.
نکتهٔ کاربردی
Reunite هم برای دیدار دوبارهٔ افراد و هم برای کاری به کار میرود که شخصی برای به هم رساندن آنها انجام میدهد.
