معنی ۱neutral · 89%
واقعیتی مهم یا شگفتآور که پس از پنهان یا ناشناخته بودن آشکار میشود
مثالهای طبیعی
The revelation changed the direction of the inquiry.
این افشاگری مسیر تحقیق را تغییر داد.
His revelation about the merger shocked the board.
افشاگری او دربارهٔ ادغام، هیئتمدیره را شوکه کرد.
Each revelation raised further questions about the timeline.
هر افشاگری پرسشهای بیشتری دربارهٔ جدول زمانی ایجاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
`revelation` معمولاً مهم یا شگفتآور است؛ هر اطلاعات تازهای لزوماً `revelation` نیست.
