معنی ۱neutral · 90%
آسیب یا مجازاتی که در پاسخ به یک بدی یا ظلم ادراکشده متوجه کسی میشود
مثالهای طبیعی
He wanted revenge for the betrayal.
او بهخاطر خیانت خواهان انتقام بود.
Seeking revenge rarely repairs the original harm.
انتقامجویی بهندرت آسیب اولیه را جبران میکند.
The attack was carried out in revenge.
حمله برای انتقام انجام شد.
نکتهٔ کاربردی
`revenge` معمولاً غیرقابلشمارش است و بر تلافی تأکید دارد.
ترکیبهای رایج
— تلاش برای مجازات کسی بهخاطر بدیای که کرده
