نشاندهنده یا بیانکنندهٔ احترام و تحسینِ بسیار عمیق.
مثالهای طبیعی
The guide spoke in a reverential tone about the manuscript.
راهنما با لحنی سرشار از احترام دربارهٔ نسخهٔ خطی سخن گفت.
A reverential silence settled over the hall.
سکوتی آمیخته با حرمت بر سالن حاکم شد.
The biography seemed excessively reverential toward its subject.
زندگینامه در توصیف شخصیت اصلی خود بیشازحد ستایشگرانه به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
reverential از respectful قویتر است و میتواند ستایش یا احترامِ بیشازحد و کمبود نگاه انتقادی را نیز القا کند.
