به شیوهای که احترام، ستایش یا حرمتِ عمیق را نشان میدهد.
مثالهای طبیعی
The veteran reverently placed a wreath beside the monument.
آن کهنهسرباز با حرمت و احترام تاجِ گلی کنار یادمان گذاشت.
The congregation listened reverently during the reading.
حاضران در مراسم مذهبی هنگام قرائت با احترام عمیق گوش دادند.
She held her grandfather’s letters reverently in both hands.
او نامههای پدربزرگش را با احترام و احتیاط در هر دو دست نگه داشت.
نکتهٔ کاربردی
reverently قید است و معمولاً فعل یا شیوهٔ انجام کار را توصیف میکند؛ reverential صفتی است که پیش از اسم میآید.
