حالت یا دورهای از خیالپردازیِ خوشایند که ذهن کاملاً در آن غرق میشود.
مثالهای طبیعی
A sudden announcement interrupted her reverie.
اعلانی ناگهانی او را از عالمِ خیال بیرون آورد.
She drifted into reverie while sketching the coastline.
هنگامِ طراحیِ منظرهٔ ساحلی، آرامآرام در خیالپردازی غرق شد.
His childhood reveries were full of imaginary kingdoms.
خیالپردازیهایِ دورانِ کودکیاش سرشار از پادشاهیهایِ خیالی بود.
نکتهٔ کاربردی
Reverie معمولاً غرقشدن در خیالهایی خوشایند را میرساند؛ نه برنامهریزیِ آگاهانه یا نگرانیِ مداوم.
