معنی ۱neutral · 90%
چیزی را طوری تغییر دادن که به حالت، جهت یا اثر مخالف قبلی تبدیل شود
مثالهای طبیعی
The court reversed the earlier decision.
دادگاه تصمیم قبلی را نقض کرد.
Exercise can reverse some effects of inactivity.
ورزش میتواند برخی آثار بیتحرکی را معکوس کند.
Engineers reversed the flow through the filter.
مهندسان جریان عبوری از فیلتر را معکوس کردند.
نکتهٔ کاربردی
`reverse` بر ایجاد حالت، جهت یا نتیجهٔ مخالف تأکید میکند.
