بازگشت به وضعیت، عادت یا نظامی پیشین، بهویژه پس از آنکه تغییری رخ داده است.
مثالهای طبیعی
The vote triggered a reversion to stricter border checks.
رأیگیری باعثِ بازگشت به بازرسیهای سختگیرانهترِ مرزی شد.
Parents opposed the reversion to outdated disciplinary rules.
والدین با بازگشت به مقرراتِ انضباطیِ منسوخ مخالفت کردند.
Such reversions often followed changes in leadership.
چنین بازگشتهایی اغلب در پیِ تغییرِ رهبری اتفاق میافتاد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً با حرفِ اضافهٔ to میآید، نه of. Reversal تغییری را خنثی میکند؛ reversion مشخصاً وضعِ پیشین را بازمیگرداند.
