به حالت، رفتار یا روش قبلی بازگشتن.
مثالهای طبیعی
After the trial, staff reverted to their old shifts.
پس از دورهٔ آزمایشی، کارکنان به شیفتهای قبلی خود برگشتند.
He fears he might revert to smoking under stress.
او میترسد که زیر فشار روانی دوباره به سیگار کشیدن روی بیاورد.
The homepage reverted to its previous layout overnight.
صفحهٔ اصلی وبسایت طی شب به چیدمان قبلیاش برگشت.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا ساخت رایج revert to + state/habit/method است؛ revert into برای بازگشت به وضعیت قبلی مناسب نیست.
